ღ†ღبا من بمان تا انتهای بودن...2ღ†ღ

تولدت مبارک
نویسنده : فاطی - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۱
 

سلام دوستان امروز یه روز خاصه چون امروز تولد بهترین دوستم هست تولدت مباک اجی فاطیماچ


 
 
سال 1391 مبارک
نویسنده : فاطی - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
 

سلام دوستای خوبم

سال نو مبارکهورا انشاااااا سال خوبی داشته باشید راستی تعطیلات کجا میرین؟؟؟؟سوالعینک

بای سال خوبی  داشته باشید


 
 
پیمان شده
نویسنده : فاطی - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۸
 

قلب

شاید،نه،حتما،پروانه در ذهن پایکزه ی قاصدک،رویایی زیبا بوده، که امروز ریای مرا با خود به آسمان می برد،برای براورده شدن...
قانون وصل را که می دانی؟!
قاصدکی تنها می یابی وآرام رد حضور کوچکش نجوا می کنی،برای رسیدن..
آن گاه با نفس های گرمت همراهش می کنی و چشم به راه جاده،به انتظار می نشینی تا زمانش فرا رسد.
نه..
انتظار چندان خوشایند نیست.
اما تو چاره ی دیگری می دانی گل سرخ من؟!
رزه ها،هفته ها،ماه ها و سال ها پی در پی می گذرد وچشمان خسته ی من همچنان خیره به جاده مانده.
نمی دانم جاده،تا کی در مقابل چشمانم دوام خواهد آورد؟! اما می دانم که روزی می آید.
می آید و من تو را،
گل سرخ،تقدیم قلب مهربانش می کنم.
و تو قل بده که ان جا بمانی تا ان سوی انتهای من.
حتما،نه، شاید،ذهن پاکیزه ی قاصدک،رویایی زیبا بوده و آن روز رویایی زیبای مرا به آن سوی آسمان،سرزمین آرزوها برده!
اگر این گونه شده باشد...
گل سرخ من پرواز کن...
پرواز کن به ان سوی آسمان

قلب

نظرررررررررررررررررررررر..................


 
 
راز
نویسنده : فاطی - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱
 

راز راه،رفتن است

راز رودخانه پل.راز اسمان ستاره است.راز خاک گل

راز اشک ها چکیدن است.راز جوی آب

راز بال ها پریدن است.رازصبح آفتاب

رازهای واقعی رازهای برملاست

مثل روز،روشن است

راز این جهان خداست

ماچ

تا بعد...


 
 
انتظار
نویسنده : فاطی - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧
 

سلام

از روزی که رفتی روزهایم شولای شب به تن کرده اند و شب هایم با ماه و ستاره میانه ای ندارد.حالا من مانده ام و اتاقی که هنوز بوی تو را دارد و قاب عکسی که از ان نگاهم می کنی و دفتر خاطراتی که یاد با تو بودن ها را برایم جاودانه نگه داشته است.

تو رفته ای، اما هنوز هستم و به یادت نفس می کشم ، با کلمات تو حرف می زنم و قلبم به شوق تو می تپد.هنوز فانوس امید در نگاهم سوسو می زند و گوشم به در است در انتظار شنیدن تق تق در زدنت که بهترین موسیقی دنیاست.


 
 
برادر
نویسنده : فاطی - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳
 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام

تامی کوچولو به تازگی صاحب یک برادر شده بود ومدام به پدر و مادرش اصرار می کرد که او را با برادر کوچیکش تنها بگذارند.

پدر ومادر می ترسیدند،تامی هم مثل بیش تر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیب برساند؛برای همین به او اجازه نمی دادند با نوزاد تنها بماند.

اما رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شود،با نوزاد مهربا بودو اصرارش برای تنها مادن با او روز به روز بیش تر می شد.

بالاخر پدر ومادربه او اجازه دادند.

تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت ودر پشت سرش بست. تامی کوچولو به طرف برادر کوچکترش رفت،و به ارامی گفت داداش کوچولو،به من بگو خدا چه شکلیه؟من کم کم داره یادم میره!

نظر     یادتون     نره


 
 
باران
نویسنده : فاطی - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
 

صدایی از پشت پنجره های بخار گرفته می آید. انگار کسی فریاد می کشد. پنجره را می گشایم. باران است،مرا می خواند.

پا به بیرون می گذارم.آن طرف پنجره،خیس ام می کند باران با قطرات اشک تنهایی.

داد می زند و فریاد می کشد و می گوید خالی کن،خالی کن دلت را همانند من.


 
 
صبورانه
نویسنده : فاطی - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸
 

 

این چندمین بهار است که بی تو از خیابان می گذرد.

یک، دو، سه هر چه می شمارم باز هم انگشت تو را کم می اورم. برای همین بود که همیشه می گفتم عزیز دلم این قدر به اسمان اشاره نکن.

من می دانستم اولین نسیم تو را از شاخه هایم سفر می دهد!

اصلا از امدنت پیدا بود که می روی......

نظر یادتون نره.............قلبماچچشمکنیشخند


 
 
← صفحه بعد