ღ†ღبا من بمان تا انتهای بودن...2ღ†ღ

قصه
نویسنده : فاطی - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳٠
 

به ماه نگاه می کنم تا در لحظه های تو شریک باشم آه که چقدر بی تو ام!

بگذار قصه را از این جا شروع کنم،از همین بی تو بودن ها،از سایه و روشن چشم های ابری ات که تا به خودم می آیم باریده ای و تابیده ای و رفته ای!

بگذار از همین جا شروع کنم، از خودم که شبی مهتابی برای همیشه با اخرین قطار به جنوب رفت. خودم، همان رهگذر که پشت بخارهای روی پنجره، در شبی برفی گم شد.

گفتم خودم! راستی تازگی ها او را ندیده ای؟

نظر یادتون نره


 
 
تو را می نویسم
نویسنده : فاطی - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٧
 

سلام دوستان

بیا برگردیم سر سطر اول.از ابتدای (تو را دوستت دارم ) گفتن ها.

از همان جا که با خاک نم خورده شروع شد.

همان دو گنجیشک در راه مدرسه.

با انگشت های جوهری.

بیا برگردیم سر خط اول.

قبل از ان که جمله ی ناتمام( دوستت ندا..... ) را با یک قطره اشک به جای نقطه تمام کنم.

نظر یادتون نره........بای


 
 
فرشته ها همیشه درسفرند
نویسنده : فاطی - ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥
 

سلام

_سلام نمی کنم چرا که سلام مال ان هاست که جایی شبیه دو خط مورب از یکدیگر می گذرند و تو خوب می دانی  جهان کوچک ما از فاصله ها چه قدر فاصله دارد.

فرشته ها همیشه در سفرند.سفری که سجاده های مادر بزرگ شروع می شود و تا خود ابی خدا ادامه دارد، جایی شاید پشت  پلک ثانیه ها.

 فرشته ها همیشه. در سفرند که از چشم تو اغاز می شود وبر بال سو خته ی پرستو های بی اشیانه تا افقی در امتداد ستاره های اشک هایم و وزیدن می گیرد. 

فرشته ها همیشه در سفرند......

نظر یادتون نره

تا بعد..... 


 


 
 
خداحافظ
نویسنده : فاطی - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۱
 

سلام دوستان

همه چیز را گذاشتم ام توی چمدانی که ندارم،یک جفت پای پیاده که بی تو تمام شد، دو چشم بی سو که توی دستمال های خیس پیچیده ام وحسرتی با چند کلمه  پس و پیش افتاده

دارم،من،دوست،را،تو..........

خب زیاده عرضی نیست. شرمنده ام اگر(بایدبروی) را می روم.

نظر یادتون نره


 
 
باقی مانده ی عشق
نویسنده : فاطی - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٠
 

عاشقی را غرق در خویش دیدند گفتند این چه حال است از تو دیگر چیزی نمانده؟

عاشق نعره ای زد که ای وای مگر از من چیزی مانده!

نظر یادتون نرهقلب


 
 
عکس3
نویسنده : فاطی - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
 

نظر یادتون نرهماچ


 
 
عکس2
نویسنده : فاطی - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
 


 
 
عکس1
نویسنده : فاطی - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
 


 
 
قلب2
نویسنده : فاطی - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
 


 
 
قلب1
نویسنده : فاطی - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
 


 
 
2012
نویسنده : فاطی - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸
 

سلام ماچ

سال2011هم تمام شد ناراحت سال 2012 رو به همه ی مسیح های جهان خاکی تبریک می گمقلبهورا هوراهورا

هوراهورا


 
 
عکس2
نویسنده : فاطی - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸
 


 
 
عکس1
نویسنده : فاطی - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸
 


 
 
گناه نابخشودنی مجنون
نویسنده : فاطی - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٦
 

سلام بچه هالبخند

 

مجنون و لیلی یک بار رخصت دیدار یافتند و چون به یکدیگر رسیدند، لیلی از مجنون به رسم عشاق چیزی طلبید. مجنون گفت از دو جهان جز این جان ناقابل چیزی ندارم.

لیلی گفت جان تو به چه کار آیدم؟چیز دیگری ببخش.

مجنون اندیشید وسپس از آستر جامه اش سوزنی بیرون آورد وبه لیلی داد.

لیلی پرسید این چیست؟

مجنون گفت آن خارها را که روزها در بیابان از سر گستگی عشقت در پایم رخنه می کنند، شب ها با این سوزن بیرون می کشم .

لیلی را غم در چهره پیدا شد و گفت ناراستی ات در عشق معلومم شد. تو خار راه عشق مرا از پای بیرون می کشی؟!دل شکسته

نظر یادتون نره...........خجالت

تا بعد


 
 
مشق لیلی
نویسنده : فاطی - ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥
 

هی برمی گردیم سرسطر و هی می نویسیم عشق.

تازه به خودمان که می اییم می بینیم این همه سال فقط چشم هایش را کشیده ایم، چشم های لیلی را.

عجب مشق سختی است سرمه کشیدن به چشم های لیلی!

این پل های هزار ساله، این جاده های پیر، این ریل های خسته هنوز در راهند و لیلی اما...

گناه این نرسیدن ها رابگذار به حساب پای پیاده ی مجنون یا تیشه ی بی رمق فرهاد وگرنه این چند هزار سال در راه را باید، کسی به گوشه ی لب شیرین ختم می کرد.

بلیط ها را دور بیانداز رفیق، بیا برگردیم سر خط...

نظر یادتون نرهناراحت

تابعد.....ماچ


 
 
سلام
نویسنده : فاطی - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢
 

سلامماچ

من فاطی مدیر این وبلاگ هستم امیدوارم که از وبلاگم خوشتان بیایدمژه

تا بعد....