ღ†ღبا من بمان تا انتهای بودن...2ღ†ღ

انتظار
نویسنده : فاطی - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧
 

سلام

از روزی که رفتی روزهایم شولای شب به تن کرده اند و شب هایم با ماه و ستاره میانه ای ندارد.حالا من مانده ام و اتاقی که هنوز بوی تو را دارد و قاب عکسی که از ان نگاهم می کنی و دفتر خاطراتی که یاد با تو بودن ها را برایم جاودانه نگه داشته است.

تو رفته ای، اما هنوز هستم و به یادت نفس می کشم ، با کلمات تو حرف می زنم و قلبم به شوق تو می تپد.هنوز فانوس امید در نگاهم سوسو می زند و گوشم به در است در انتظار شنیدن تق تق در زدنت که بهترین موسیقی دنیاست.


 
 
برادر
نویسنده : فاطی - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳
 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام

تامی کوچولو به تازگی صاحب یک برادر شده بود ومدام به پدر و مادرش اصرار می کرد که او را با برادر کوچیکش تنها بگذارند.

پدر ومادر می ترسیدند،تامی هم مثل بیش تر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیب برساند؛برای همین به او اجازه نمی دادند با نوزاد تنها بماند.

اما رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شود،با نوزاد مهربا بودو اصرارش برای تنها مادن با او روز به روز بیش تر می شد.

بالاخر پدر ومادربه او اجازه دادند.

تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت ودر پشت سرش بست. تامی کوچولو به طرف برادر کوچکترش رفت،و به ارامی گفت داداش کوچولو،به من بگو خدا چه شکلیه؟من کم کم داره یادم میره!

نظر     یادتون     نره


 
 
باران
نویسنده : فاطی - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
 

صدایی از پشت پنجره های بخار گرفته می آید. انگار کسی فریاد می کشد. پنجره را می گشایم. باران است،مرا می خواند.

پا به بیرون می گذارم.آن طرف پنجره،خیس ام می کند باران با قطرات اشک تنهایی.

داد می زند و فریاد می کشد و می گوید خالی کن،خالی کن دلت را همانند من.


 
 
صبورانه
نویسنده : فاطی - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸
 

 

این چندمین بهار است که بی تو از خیابان می گذرد.

یک، دو، سه هر چه می شمارم باز هم انگشت تو را کم می اورم. برای همین بود که همیشه می گفتم عزیز دلم این قدر به اسمان اشاره نکن.

من می دانستم اولین نسیم تو را از شاخه هایم سفر می دهد!

اصلا از امدنت پیدا بود که می روی......

نظر یادتون نره.............قلبماچچشمکنیشخند


 
 
صبورانه
نویسنده : فاطی - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸
 

 
 
شاید
نویسنده : فاطی - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٥
 

گاهی نگفتن،گفتنی ترین عاشقانه هاست.

همان سکوت ممتدی که در چشم های تو به افق می نشیند.

چقدر این کلمات ابله اند!

 

تا بعد............ماچ


 
 
عشق
نویسنده : فاطی - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢
 

 

 

امروز دلتنگ این نیستم که چرا دوست نمی داریم،دلواپس فردایی ام که باز می گردی ونیستم

معشوق از عاشق پرسید تو بسیار سفر کرده ای. در میان شهرها کدامین را بهتر یافتی؟

عاشق گفت(....ان شهری که در ان دلبر است)

رویای دست هایت را بر پوستم می کشم. شاید پرواز یعنی این.

هی صبورا!!!!!

بی تو بودن چه اتهام بزرگی است. وقتی اخرین قطار بر می گردد.

تا بعد..............قلبماچلبخند


 
 
سایت دوقلو
نویسنده : فاطی - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱
 

سلام دوستان

من و دوستم درسا جون تصمیم گرفتیم که وبلاگ دوقلو داشته باشیم قلبادرس سایت درسا تو لینک ها هست به درسا هم سر بزنید ممنونخجالتماچ

www.3saa.blogsky.comبا من بمان تا انتهای بودن1

تا بعد............