ღ†ღبا من بمان تا انتهای بودن...2ღ†ღ

باران
نویسنده : فاطی - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
 

صدایی از پشت پنجره های بخار گرفته می آید. انگار کسی فریاد می کشد. پنجره را می گشایم. باران است،مرا می خواند.

پا به بیرون می گذارم.آن طرف پنجره،خیس ام می کند باران با قطرات اشک تنهایی.

داد می زند و فریاد می کشد و می گوید خالی کن،خالی کن دلت را همانند من.