ღ†ღبا من بمان تا انتهای بودن...2ღ†ღ

انتظار
نویسنده : فاطی - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٧
 

سلام

از روزی که رفتی روزهایم شولای شب به تن کرده اند و شب هایم با ماه و ستاره میانه ای ندارد.حالا من مانده ام و اتاقی که هنوز بوی تو را دارد و قاب عکسی که از ان نگاهم می کنی و دفتر خاطراتی که یاد با تو بودن ها را برایم جاودانه نگه داشته است.

تو رفته ای، اما هنوز هستم و به یادت نفس می کشم ، با کلمات تو حرف می زنم و قلبم به شوق تو می تپد.هنوز فانوس امید در نگاهم سوسو می زند و گوشم به در است در انتظار شنیدن تق تق در زدنت که بهترین موسیقی دنیاست.